تبليغاتX
کوچه شهر دلم
کوچه شهر دلم

 

EYE

با تو بودن خوب است با تو من نفس آينه رامي شنوم و خدا را که دلاويزترين عطر گل است با تو من مي فهمم که شقايق چه گلي است

 



http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

 

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

(کوچه شهر دلم)

(بي تو کوچه غمه)

کوچه شهر دلم JavaScript Codes کوچـه شهر دلــم

دل من با دل تو

گفتني خيلي داره

دلم ميخواد با دل تو

هميشه آشتيشون باشه

با همديگه بخندو

غصه  باهاشون نباشه

دلم ميخواد كه زندگي

همش به كام تو باشه...

+   دوشنبه سی و یکم تیر 1387 12:59  جواد | 

آره انگار یه جورایی         پرم از یه حس تازه

انگاری خدا تو قلبم           داره یه خونه میسازه

نگام هر جا كه میوفته        میبینم پر از ستاره ست

حتی هر شاخه خشكی         یه تولد دوباره ست

رو زمین نشستم اما          حس آسمونو دارم

حس پر زدن به سوی        باغ بی نشونو دارم ..

+   شنبه بیست و نهم تیر 1387 16:48  جواد | 

بر اوج بودن زيباست...

وقتي گام اول را برداشتم

تا به قله برسم

قله را دست نيافتني پنداشتم

اما وقتي اراده كردم تا گام دوم را بردارم

و آنگاه كه لحظه به لحظه بالا ميرفتم

وقتي از سطح زمين و ارتفاع پست كنده ميشدم

همه چيز را كوچك يافتم

آنروز كه بر بام(قله)ايستادم

هيچكس بزرگ نبود

همه يك اندازه بودند و خيلي ناچيز

ديگر فكر نان نبودم

فكر خانه را هم نميكردم

تنها حسي كه داشتم

دل كندن بود

از اين زمين مرده...

..::آسماني باشيم::..

+   چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 15:23  جواد | 

خيلي وقت بود نميديدمت

خيلي وقت بود دلتنگ بودم

خيلي وقت بود  براي ديدنت ثانيه ها را مي دويدم

اما وقتي ديدمت حس غريبي يافتم

چقدر سخته!!!

باز هم طي شدن تا ديداري دوباره...

+   جمعه بیست و یکم تیر 1387 15:12  جواد | 

 

كاش ميشد.. نردباني باشد

كه هر از گاه از آن

بالا بروم تا اوج ...

و چه زيباست ..نردبان سهراب

نردبان از سر ديوار بلند ،صبح را روي زمين مي آرد.

پشت لبخندي پنهان هر چيز

روزني دارد ديوار زمان،كه از آن،چهره من پيداست.

چيزهايي هست،كه نمي دانم.

مي دانم ،سبزه اي را بكنم خواهم مرد.

مي روم بالا تا اوج،من پراز بال و پرم .

من پر از نورم و شن.

و پر از دارو درخت.

پرم از راه،از پل ،از رود،از موج.

پرم از سايه برگي در آب

                  چه درونم تنهاست ..

+   جمعه چهاردهم تیر 1387 14:58  جواد | 

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و
گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها را اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟
انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت !!!
 
 
+   شنبه هشتم تیر 1387 1:25  جواد | 

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است... (دکتر شریعتی)

                                                                                              تسلیت میگم...

+   شنبه هجدهم خرداد 1387 2:17  جواد | 

امشب شهر خيلي تاريك بود...تاريك تاريك(برق رفته بود).وقتي پياده با عماد برميگشتيم خواستم زمزه كنم آخه اين تاريكي برام تازگي نداشت.بهم گفت شعر نگي ها..آخه نمي خواست اونم الهام بگيره.ولي تو دلم ...

سر به گريبان

دلي سوخته !

چشم در انتظار ..

افروخته

پنجره ي بسته

هواي كهنه

كنج اتاق...

با تاريكي نشسته

فكر ميكنه

دنياش همين اتاقه

كه صبح پاشه..با غصه هاش بسازه!

شب ها، اگه شانس بياره ،بخوابه!

.

.

يادش بخير

يه روزايي...

همووون...اون!

دلداريمون ميداد...

ميخندوندمون...

حالا چرا؟؟

راستي چرا مسلمون؟؟

.

.

چيزي نگفت!!

وقتي كه خواستم برم..فهميدم!

توي چشاش

تكه ي ابري پر زد..

+   چهارشنبه هشتم خرداد 1387 0:34  جواد | 

 

باز هم ديدمت

خواستم نگاهم را از تو بردارم

اما نشد

خواستم فراموشت كنم

اما نشد

خواستم من نباشم تا تو باشي

اما نشد

آمدي نزديك تر

خواستم تا بگويم خواهشم را

اما نشد

باز هم ديدمت.. اما !

آن دو لحظه ،سوختم از درون

تو كه رفتي..

خواستم تا بيايم پا به پايت

خواستم تا نگاهم باشد همراهت

خواستم تا بماني

خواستم ما بشويم.

خواستم...

اما نشد...

+   یکشنبه پنجم خرداد 1387 15:3  جواد | 

 

زندگي شايد،در همين نزديكي ست

                             آنسوي پرچين ها

آنسوي پرچين باغي ست

                             با درختان گيلاس

                                      شاخه هاشان پُر بار

قطعه اي از ماه است

                           آمده روي زمين

قطعه اي نوراني با جلايي زيبا

                           مي نوازد دل را

عصر آن روز كه من

                       گذرم آنسوي پرچين افتاد

سنگ شد ثانيه ها

                      و زمان از تب و تابش كم شد

كشتي خاطره هايم انگار

                     لنگر انداخته بود

                     و مرا در دل آن باغ به خود غرق نمود

آري اينجا انگار

                   وسعتي از درياست

                        با درختاني پُرٍ از مرواريد

       مانده ام !تا چه كنم!

       چندي از گيلاس خورم؟

       لذت از باغ برم؟

       نه ! كه من نآمده سيراب شدم...

+   شنبه چهارم خرداد 1387 15:32  جواد | 

       Laie_28.gifLaie_28.gif glitterfy071911T414D37.gifLaie_28.gifLaie_28.gif

     

   

 The image “http://nikan.parsaspace.com/image/perspolis.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

   ..  پرسپوليس زلزله باز هم زلزله راه انداخت ..

      

كليپ قهرماني پرسپوليسdoorbin.jpghttp://ghermezeteh.com/joomla/images/stories/videos/ghahramani.wmv

+   شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 18:48  جواد | 

 

شبی خواب دیدم با خدا در ساحل زندگی قدم میزنم و رد پاهایمان روی شنهای ساحل باقی می ماند!

وقتی در انتهای راه برگشتم و به پشت سر نگریستم دیدم در مسیر زندگی انجاهایی که سختیها و رنجها مرا در هم پیچیده بوده بود ،رد پاها یکی شده وتنها مانده بودم !

به خدا گله کردم که چرا در شرایطی که از همیشه بیشتر به تو محتاج بودم مرا تنها گذاشته بودی ؟

 خدا گفت : عزیزم من هیچ گاه تو را تنها رها نکردم وهمیشه با تو بوده ام ! انجاهایی که رد پاها یکی شده ـ رد پاهای من است که تو را در اغوش گرفته بودم تا سختیها تو را نیازارد.

                                                              " الحمد لله "

+   پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 19:6  جواد | 

در تنهايي دل مانده ام
                                      كه رسد يار ز دور
دست در دامن حافظ گيرم
                                      حافظا..بنما..راهنما
تا در اين روز غريب
                          كه دلم سنگين است
                                                دري از نور برايم بگشا
 تا غم دوري يار
                          برود زين دل من

دلم از دوري دوست سرد شده
همچنان مي خوانم..از او(دیوانشو باز کردم و همینطور می خونم)
                             تا دلم گرم شود...

                            حال و احوال دلم
                            همچو شمعي در باد
                            رو به خاموشي ست
                            و سكوتي همه گير..

 

+   سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 13:25  جواد | 

        

امروز هم داره ورق ميخوره و من  ...

زندگي هر روز ورق ميخوره و صفحات نوشو نشونمون ميده..

بعضي وقتا دلمون ميخواد صفحات قبلي رو بخونيم و بعضي وقتا هم ميخواييم

تند تند ورق بزنيم

ولي هر ورقي كه ميخوره... هر سطري كه خونده ميشه...

تو هر لحظه ،،شكوفه هاي زيباي اميد متولد ميشن...

بهت چشمك ميزنن و ..تو هم ميخواي، زمان رو متوقف كني!!

خيلي دوست داري بري توي متن زندگي و بعضي از سطراشو خط خطي كني!!

يا پاك كن ذهنتو برداري و محوشون كني!!

شايد بتوني بعضي چيزا رو از خاطره ي كتابت پاك كني..

اما ..

اين نه فقط كتاب توست..

+   پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 14:15  جواد | 

نرسیده به درخت

 کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

 رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه دوست کجاست...

+   شنبه هفدهم فروردین 1387 0:13  جواد | 

آهاي آهاي بهاره

بهار پر ترانه

مي‌خوام بگم بهاره

عيد اومده دوباره

پنجره‌ها رو واكن

قناري رو صدا كن

سلا‌م بده به گل‌ها

گل هاي خوب و زيبا

فصل گل‌هاي شاده

سبزه و رقص و باده

گنجشك و سار وبلبل

ميرن رو شاخه گل

تو دشت و كوه و بـيـشه

باهم مي‌گن بهاره

بهار بهار بهاره

عيد اومده دوباره...

+   سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 13:3  جواد | 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

+   دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 18:34  جواد | 

 سالگرد وفات حضرت محمد مصطفي(ص) و شهادت مظلومانه سبط اكبر پيامبر،

 امام حسن مجتبي(ع) و شهادت غريبانه هشتمين پيشواي معصوم،

حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع) تسليت باد...

+   جمعه هفدهم اسفند 1386 11:41  جواد | 
 

...مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِب...(سوره طلاق آیه 2  ) ( ...و هر کس از خدا پروا کند، ]خدا [براى او راه بیرون شدنى قرار مى دهد، و از جایى که حسابش را نمى کند، به او روزى مى رساند... )
یکى از رفتارهاى امام حسین(علیه السلام) نسبت به مردم، ارشاد و راهنمایى آنان بود. مواعظ امام حسین(علیه السلام) از بیانات دلنشین و بسیار جالب خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است و چون فکر و اندیشه آن حضرت، نشأت گرفته از قرآن کریم و از افق اعلا است، مواعظ وى نیز عطر دلاویز قرآن را دارد و در مواردى آمیخته با آیات قرآنى و یا برگرفته از آن است از جمله مواعظ آن بزرگوار این است:اوصیکم بتقوى الله فانّ الله قد ضمن لمن اتّقاه ان یحوّله عمّا یکره الى ما یحبّ و یرزقه من حیث لایحتسب(تحف العقول، ص 240 / بحارالانوار، ج 75، ص 121)( شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم  زیرا خداوند، تحقیقاً براى کسى که تقواى او را داشته باشد، ضمانت کرده که او را از نگرانى ها و ناراحتى هایش بگرداند و به آن چه دوست مى دارد و موجب خوشى و نشاط و انبساط خاطر اوست وارد کند و او را از جایى که خود گمان نمى برد روزى دهد.) این سخن به وضوح آشنایان به قرآن را به آیه شریفه قرآنى متوجه مى کند که مى فرماید: وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِب... کسى که پرهیزکار باشد و از گناه خویشتن دارى کند، خداوند، راه نجاتى براى او فراهم خواهد کرد و او را از جایى که خود گمان نبرد روزى خواهد داد.

+   پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:7  جواد | 

**توکل به معنای تکیه کردن به خداست .خدایی که بهترین تکیه‌گاه است و باید دانست که با

   توکل به خدا انسان پشتوانه‌ی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق می‌شود.**

   دارم به اون روزی که چند ماهه منتظرش بودم نزدیک میشم

   امروز کارت ورود به جلسه کنکور رو گرفتم... اون روزی که منتظرش بودم فرداست.

   یعنی یه مرحله سخت دیگه از زندگیم رو هم باید تجربه کنم!!!

                                                                               ..::  التماس دعا ::..

 

 

+   سه شنبه سی ام بهمن 1386 18:48  جواد | 
 
خانه
تماس با من
مطالب قبلي من
بي ريا
من آن ناخوانده آوازم
صدای زخمی ساز ام
به دنبال صدایم باش ** برای تو اگر رازم
من آواز بیابانم ** صدای بغض بارانم
بریده از نیستانم ** غمی دارم كه می خوانم
من آن دریای دل بازم ** كه با ساحل نمی سازم
دل آئینه پردازم ** میان دست و آوازم
مرا از بودنم بشناس **كه قسمت كرده ام با تو
مرا كه خود نمی دانم ** در آئینه منم یا تو
به من از من شكایت كن ** مرا از من حكایت كن
از این دریای دلتنگی ** به یك جرعه قناعت كن
صدای زخمی سازم ** نه آغازم نه پایانم
برای گم شدن در عشق ** تو را كم دارد آوازم
هوای ابر پائیزم ** به آسانی نمی بارم
ولی با تو فقط با تو ** هزاران گفتنی دارم
مرا از قصه ام بشناس ** كه با تو قصه ها دارم
صدای بغض بارانم ** مرا بشنو كه می بارم
من آواز بیابانم ** غزل خوان نیستانم
خود آتش خود عشقم ** اگر از عشق می خوانم
به دنبال صدایم باش **كه بیهوده نمی خوانم
میان دست و آوازم ** دل آئینه پردازم
مرا پیدا كن و بشناس ** برای تو اگر رازم
به من از من شكایت كن ** مرا از من حكایت كن
از این دریای دلتنگی ** به یك جرعه قناعت كن
دلم دریای آواز است ** از این دریا حكایت كن

پيوندهاي روزانه
..:: upload files ::..
وبگذر
نقطه پایان ...
دفتر نشر رهبری
یادداشتهای آقای احمدی نزاد
کلوب
آرشيو پيوندهاي روزانه
کوچه قبلي
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پيوندها
...::: دو بال :::....
....::: عبداله :::...
....::: پرواز دل ها :::...
....::: پرسپولیس زلزله :::...
......::: رامین :::......
@@* کوچــــه باغ زندگی *@@
@@* خرداد 25 *@@
...:: ســكوت ::...
...:: مهدي جوون ::...
...:: محمد ::...
..." عماد "...
..." سفيد سرخ سياه "...
..." من از تو پرم "...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



.::فالخودت رو باز كن::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد