تبليغاتX
کوچه شهر دلم
کوچه شهر دلم

 

با تو بودن خوب است با تو من نفس آينه رامي شنوم و خدا را که دلاويزترين عطر گل است با تو من مي فهمم که شقايق چه گلي است

 



http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

 

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

http://sjj4u.blogfa.com

(کوچه شهر دلم)

(بي تو کوچه غمه)

کوچه شهر دلم JavaScript Codes کوچـه شهر دلــم

 

آرزو کردن را از بچگی یاد گرفتیم..

جلوی در مغازه به پهنای صورتمون اشک می‌ریختیم و آرزو می‌کردیم که ‌ای ‌کاش پدر و مادرمون

این اسباب‌بازی را برامون بخرند. وقتی کوچک بودیم بسیار آرزو می‌کردیم  و بیشترآرزوهامون

رو فراموش می کردیم و سراغ آرزوی دیگری می‌رفتیم. در کودکی می‌دانستیم  که راه  دستیابی

به آرزوهای کوچک مان، گریه کردن است  حال آنکه  اکنون نمی‌دانیم از کدام راه برویم  تا  به

آرزوهایمان برسیم.

 تصویر زندگی آینده‌مان را فوق‌العاده ترسیم کنیم. ریشه حیاتمان را زیبا آبیاری کنیم.

 آرزوهایی بکنیم که تا حدودی برای دست یافتن آنها مطمئن باشیم و نگذاریم

 یاس و ناامیدی آنها را آبیاری کند.

                                                                   آرزوهاتون نزدیک ...

+   پنجشنبه چهارم تیر 1388 11:55  جواد | 

شاید آن روز که باید

گل مینایم را می دیدم

چشم هایم را بستم

                             و در آن روز نمی دانستم

                                        لحظه های شیرین

                                              چه سبک می گذرند

                        شکل یک قاصدکی!

                                          مرکبش باد

                                                 روبرو نامعلوم ...

ولی امروز دلم

شوق دیدار گلی دارد

نه بهشتی!و نه از جنس بلور

                                            گلی از جنس شکفتن

                                                            نو شدن

                                                                گلی از جنس امید ...

+   چهارشنبه ششم خرداد 1388 22:45  جواد | 

 

          صبح زيبا مي آيد و بار ديگر مرا براي ديدن سپيده اش بيدار مي كند

بيرون ميام تا دست خنكش رو رو صورتم بكشه

كمي كه آب به صورت ميزنم و دوباره روبروي نسيم خنكش ميايستم

حس خوبي پيدا ميكنم

اولين خطوط نوراني خورشيد رو ميبينم

و به استقبالش ميرم

گرماي خيلي كمش جاي خنكي صبح رو ميگيره

 و همه وجودم رو گرم ميكنه ...

 

+   جمعه چهارم اردیبهشت 1388 6:17  جواد | 

 

وقتي برمي گشتم خونه

از كوچه كه مي گذشتم

ديدم درخت كوچيك حياط همسايه

كه شاخه هاشو از رو ديوارتو كوچه پهن كرده بود

يه سنجاق سر كوچيكي از شكوفه روي سرش زده بود

و مثل بچه كوچولوها خوشحالي ميكرد و شاخه هاشو تكون ميداد

 باد بهش حسودي كرد و يهو سنجاق سرشو با خودش برد

ولي اون غصه نخورد

صداشو ميشنيدم كه ميگفت...يكي قراره بياد كه تو دامنش پر از شكوفه ست

آره...بهار داره مياد...

اون مياد و براي همه درختاي كوچه شكوفه هاي سفيد مياره ...

اون با چادر سفيد گليش مياد

 

+   پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 23:42  جواد | 

تو را می شناسم ...

از آن روزهایی که دست هایت غبارهای ویرانی

از کوچه های دلم برگرفت

و ردای عشق را بر شانه ام انداخت

در کمرگاه ویرانی ام گفتی

فردا ! فردا !

از آینه پرسیدم

راستی در این برهوت

دیگر چه فایده دارد عشق

وقتی که باد پنجره را می بندد

و ذهن باغ از خاطره گل سرخ تهی می شود

دیگر چه فایده دارد؟

تو دست هایت را تکان دادی

و چادر سفید بهار را به روی خانه گستراندی

برخیز شعری بخوان

و به باد بسپار

باید بهار دوباره بیاید

و زمزمه گفتم به خویش

آری بهار نزدیک است ...

+   پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 16:28  جواد | 

غزه

نمی دانم چگونه می شود باور کرد

نه... این از باور هر کسی خارج است.

چه کسی میتواند خود را در آن شرایط سخت تصور کند؟

آیا می شود درد مادری را فهمید که کودک بی جانش را در بغل می فشارد؟

آیا می شود اینها را دید و خاموش ماند؟

+   جمعه بیست و هفتم دی 1387 0:29  جواد | 

 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تارك و لغزان است
و گر دست محبت سو كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرم گاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاریک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كينست ، پس چه داري چشم؟
زچشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحا اي جوان مرد من! اي ترساي پيرهن چركين!
دمت گرم وسرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هرشبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپا خورده رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه نا جور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بي رنگ بي رنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا!ميهمان سال ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، برگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بي گاه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت مي دهند ، بر آسمان اين سرخيه بعد ار سحر گاه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان .مرده يا زنده
به تا بوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بافروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير،درها بسته ، سر ها سر در گريبان، دست ها پنهان
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگين
درخت ها اسكلت هاي بلور آجين
زمين دل مرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلود مهر و ماه
زمستان است...                                                    *   م.امید   *

+   جمعه بیستم دی 1387 15:45  جواد | 

 

**اینجا کربلاست ...

                        بار بگشائید...**

تو کلاس فشرده تاریخی

کربلای تو

مصاف نیست

منظومه بزرگ هستی است

طواف است..

 

+   سه شنبه دهم دی 1387 12:15  جواد | 

دیروز برای همه ما روز شادی و گریه بود

همه شب یلدای خوبی داشتیم

بزنو بکوبی راه انداخته بودیم که نگو

هر چی باشه شب آخری بود که ولیعصر بودیم

قبل از مراسم همه برای رفتن لحظه شماری میکردن

مراسم اهدای درجه و جوایز برترین ها تموم شد

کارهای تسویه هم تموم شد

انگاری سربازی هم تموم شد

محل خدمت همه معلوم شد

همه ساکت بودن

دیگه کسی نمیخندید و خوشحال نبود

اونایی هم که جای خوبی قرار بود برن به خاطر بقیه خوشحالی نمیکردن

موقع خداحافظی دل همه گرفت،بعضی ها بغض کرده بودن و خیلی ها گریه میکردن

عکس های دسته جمعی با چشای بارونی گرفتیم و فرماندهان خوبمون بینمون

جدایی خیلی سخت بود...

 خیلی سخت....

 

+   دوشنبه دوم دی 1387 10:43  جواد | 
 

چه روز خوبی بود امروز...

صبح خیلی زود که بیدار شدم

هر کدوم از بچه ها رو میدیدم ،تبریک روز عید و البته عیدی خواستن و این حرفا بود..

فکرشو بکن..اونایی که میشناختنم از یه طرف ،اسمم هم که رو اتکت هست..کافی بود بقیه هم

سید اول اسممو ببینن

خلاصه روز شیرینی بود..

تازه!! درجه ام (ستوان دومی)رو هم امروز زدم..

از دو ماهی که درجه نداشتم خیلی بهتر بود..

همه با یک دید دیگه نگاهت میکنن..حداقل مثه قبل نبود

حالا یه طوری جناب سروان صدات میکنن که انگار صد ساله که پلیسی

                     <<  عید غدیر خم مبارکتون باشه >>

+   چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 23:50  جواد | 
 <<  سلام کوچه شهر من

<<  درختانت همیشه سبز باشد

<<  روزها و شب ها برایت مینویسم

<<  در دفتر سفیدی دیگر

<<  ولی...

<<  برایت تعریف خواهم کرد

<< و خواهم نوشت...کجایم...چه میکنم...و از همه چیز خواهم گفت

<< جای خوبی هستم... خوب...

<< آسمانش آبی ست

<< شهر زیباییست...تبریز...>>

+   جمعه بیست و چهارم آبان 1387 10:16  جواد | 
 

 نباید از اتوبوس جا بمونم

اتوبوس من معلوم نیست مقصدش کجاست

دلم برای کوچه تنگ میشه...

با این حال آرامش خاصی دارم

خدا حافظ کوچه شهر دلم

دل تو هم برام تنگ میشه؟؟؟

+   سه شنبه سی ام مهر 1387 19:10  جواد | 

دو روز دیگه ست
یه دوره جدیدی از زندگی
این زندگی یه طور دیگه ست
مدتش هجده ماهه
چند روز پیش دعوتنامش برام اومد
البته اینجور دعوتنامه ها به مزاج خیلی ها خوش نمیاد
باید لبیک گفت..آخه وظیفه ست
محل زندگی من کدش 226 بود
یعنی هنوز معلوم نیست کجاست...

چند روز پیش یه جای دیگه هم دعوت شدم
اینبار یه جشن حسابی
جشن فارغ التحصیلی
انگار خبر داشتن میخوام به یه سفر طولانی برم
واسه همین ...
لباس فراغت رو دادن که بپوشم
با اون کلاه خاص
همه این شکلی شده بودیم
یک روز متفاوت،به یاد ماندنی و پر خاطره
گرد هم اومده بودیم
بعد از چهار سال در کنار هم بودن
غم ها و شادی ها ،قهرها و آشتی ها،
دوری ها و سختی ها و..
آخر جشن به نفرات برتر کادو میدادن
البته زیاد گرونقیمت نبود
ولی الانکه گذاشتمش تو اتاقم
با دیدنش
خاطره اون روز
برام زنده میشه ..

+   یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 16:21  جواد | 

  

نمی دانم چرا خواستی دستانت را بگیرم

و ندانستم چگونه دستانت را رها کردی

باز نمی دانم چرا دستانت را به سویم دراز کرده ای

آن روز که خواستی دستانت مال من نباشد

کاش تپش چشمانم را می شنیدی

تا آن روز فاصله ها را کم میکردیم

اما وقتی به یک قدمی هم رسیدیم...

گم شدیم...

یا شاید...

از هم رد شدیم و همدیگر را ندیدیم

و از آن روز به بعد

فاصله ها سهمگین شد

انگار شتاب گرفته بودیم

که اگر روزگاری دلمان لغزید

تاب برگشت نداشته باشیم

خواستی فاصله ها زیاد شود...باشد!!

باز چرا ...؟؟

 

+   جمعه نوزدهم مهر 1387 14:52  جواد | 
      

شانه به شانه صف می كشند. دستهای نیاز كه به سمت آسمان بلند می شود.

زمزمه اللهم اهل الكبریاء والعظمه و اهل الجود و الجبروت و... اوج می گیرد.

احساس می كنی پاهایت از زمین خاكی جدا شده و در فضای دیگری سیر می كنی.

فضای خلوص، تسلیم و تقوا. این حس، پاداش یكماه روزه داری خالصانه متقین است

كه نصیب مومنین حقیقی می شود.

                                    جواد ... عیدتون مبارک

                                 قبول باشه

+   سه شنبه نهم مهر 1387 22:45  جواد | 

از کجا بنویسم؟

از که؟..و از چه؟

- بنویسم زندگی زیباست؟

- آسمان آبی ست؟

- یا زمین پر مهر است.

از تو می پرسم!!

ای قلم!!

روی این صفحه سبز

بنویس...خود بگو،هر چه خواهی بنویس.

نه...برنگرد..پشت سرت را ننگر

بگذار تا ... اگر تا دیروز

زندگی ،آسمان و زمین

مال تو نه...میل ،اندیشه پرشور نداشت

باشد!!

تو از امروز به آن خوب نگر.

چشمها را باید شست...

- زندگی را زیبا

- آسمان را آبی نگر..آبی و آبی تر

- اگر او مهر نداشت...تو به آن مهر بورز   

+   سه شنبه نهم مهر 1387 19:16  جواد | 
             

چاه چشمانم خشکید

ای خدا ...

این منم،بنده تو

جای دیگر که ندارم بروم

آمدم درگاهت

گوشه ای در خلوت

زیر لب زمزمه ای دارم

بگذر از من

بگذر !!

مادرم بیدار است

جانمازش باز است

دانه های تسبیح

هر کدام از ترتیب

میزند بوسه به دستانش

حمد میگوید و شکر

ابر او همواره ... خیس خیس

 

+   چهارشنبه سوم مهر 1387 2:52  جواد | 

                  

شبی بی همتا و استثنایی ، شب مشخص شدن تقدیرها ، شب قیمتگذاری و ارزشگذاری بندگان

شب قدر !!شبی از همین شبهاست ، همین شبهای پیش رو ، همین نزدیکیها !!

شبی که آسمان هزاران درجه بیشتر درهای خود را گشوده است ، و اشک بندگان هزاران

برابر قیمت همیشگی معامله میشود ، و هر قدمی هزاران قدم تو را به محبوب نزدیک می کند .

شب دلهره های آسمانی ، شب اضطراب تا سحر و خود را زیر قرآن قایم کردن ، شب خدا را به

محمد وعلی و زهرا قسم دادن ، شب دستپاچگی ، هراس و وحشت ، شب الغوث الغوث برای

خلاصی ازنار و آتش .شب تقدیر مقدرات ، شب قدر !!

الّهم ارزقنا توفیق الشّهاده فی سبیلک ، خدایا ما را برای هزینه شدن در رکاب مهدی انتخاب کن 

+   یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 2:57  جواد | 

+   چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 0:22  جواد | 
 
+   چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 18:8  جواد | 
 
خانه
تماس با من
مطالب قبلي من
بي ريا
من آن ناخوانده آوازم
صدای زخمی ساز ام
به دنبال صدایم باش ** برای تو اگر رازم
من آواز بیابانم ** صدای بغض بارانم
بریده از نیستانم ** غمی دارم كه می خوانم
من آن دریای دل بازم ** كه با ساحل نمی سازم
دل آئینه پردازم ** میان دست و آوازم
مرا از بودنم بشناس **كه قسمت كرده ام با تو
مرا كه خود نمی دانم ** در آئینه منم یا تو
به من از من شكایت كن ** مرا از من حكایت كن
از این دریای دلتنگی ** به یك جرعه قناعت كن
صدای زخمی سازم ** نه آغازم نه پایانم
برای گم شدن در عشق ** تو را كم دارد آوازم
هوای ابر پائیزم ** به آسانی نمی بارم
ولی با تو فقط با تو ** هزاران گفتنی دارم
مرا از قصه ام بشناس ** كه با تو قصه ها دارم
صدای بغض بارانم ** مرا بشنو كه می بارم
من آواز بیابانم ** غزل خوان نیستانم
خود آتش خود عشقم ** اگر از عشق می خوانم
به دنبال صدایم باش **كه بیهوده نمی خوانم
میان دست و آوازم ** دل آئینه پردازم
مرا پیدا كن و بشناس ** برای تو اگر رازم
به من از من شكایت كن ** مرا از من حكایت كن
از این دریای دلتنگی ** به یك جرعه قناعت كن
دلم دریای آواز است ** از این دریا حكایت كن

پيوندهاي روزانه
..:: upload files ::..
وبگذر
نقطه پایان ...
دفتر نشر رهبری
یادداشتهای آقای احمدی نزاد
کلوب
آرشيو پيوندهاي روزانه
کوچه قبلي
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پيوندها
...::: دو بال :::....
....::: عبداله :::...
....::: پرواز دل ها :::...
....::: پرسپولیس زلزله :::...
......::: رامین :::......
@@* کوچــــه باغ زندگی *@@
@@* خرداد 25 *@@
...:: ســكوت ::...
...:: مهدي جوون ::...
...:: محمد ::...
..." عماد "...
..." سفيد سرخ سياه "...
..." من از تو پرم "...
..." گل یخ <رضا> ".....
.....۩۩۩ فریاد بی صدا ۩۩۩.....
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



.::فالخودت رو باز كن::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد